تبليغاتX
یادگار درد (عشق گمشده...)

یادگار درد (عشق گمشده...)

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

فریاد ما در نطفه خفه شد...

همه چیزمان را از ما گرفتند و گفتند بی وطنید...ما را خس و خاشاک خواندند....کشتند و بردند و رفتیم و ماندندو تکه تکه شدن راز وجود ماست که از حقیر ترین ذره هایش آفتاب متولد خواهد شد

به امید آن روز


آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

ان گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد،کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای،های های عزا در گلو شکست

آن روز های خوب که دیدیم خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«با دا» مباد گشت و «مبادا»به باد رفت

«آیا» ز یاد رفت و «چرا»درگلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا در گلو شکست

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 21:56  توسط آرش  | 

روزه داری یا روزه خواری؟؟؟

سلام

ماه رمضان هم آمده بود و کم کم داره می ره

اگه وقت داری گوش کن:

 

....... اگه در ملأ عام روزه­خواری کنی، هشتاد ضربه شلاق می­زنن در قمبلت. البته درسته که من یکی شخصا تا حالا اجرای این حکم رو ندیدم، اما نظارت اجتماعی مانع روزه­خواری آشکار میشه. یعنی بیشتر روزه­خواران گرامی، به خاطر ترس از نگاه­ها و تذکرات مردم، ترجیح میدن یه سولاخی پیدا کنن واسه کوفت کردن.

اما درباره فلسفه روزه­داری و روزه­خواری. ظاهرا روزه گرفتن چند تا دلیل داره:

یکی اینکه روزه­دار با گرسنگی­ای که به خودش میده، تلاش می­کنه وضعیت فقرا و گرسنگان همیشگی رو درک کنه. و این باعث احساس همدلی و نهایتا یاری به فقرا میشه که امری است n تا بسیار پسندیده و جای بحث نداره. اما روزه­داران این دور و زمونه چقدر این همدلی رو درک می­کنن؟ صبح سحر بلند میشن و دو پرس برنج با مرغ می­خورن و بعدش هم دو تا موز پوست می­کنن و یه لیوان شیر و چند تا مغز بادوم و اگه فرصت باشه، کمی قویت و مواد مغذی دیگه و بالاخره تا وسط اذان هم سه-چهار تا لیوان چای می­خورن و به هر ترتیب تلاش می­کنن تا قبل از اتمام اذان، دست از خوردن بکشن و این میشه آغاز روزه. نماز رو خونده و نخونده، میرن توی رختخواب. و چون به میمنت ماه مبارک، ساعات کار و اداره­ها دیرتر شروع میشه، بنابراین بهتر و بیشتر می­تونن بخوابن. از خواب بیدار میشن و به هر زحمتی که هست، خودشون رو سر کار می­رسونن. و هر چقدر هم دیر سر کار حاضر شده باشن، به حرمت این ماه عزیز، کسی نمی­توته به­شون بگه بالای چشم­تون ابرو! و اگرچه در طول ایام عادی سال، متوسط کار مفید کارمند ایرانی بین 17 تا 29 دقیقه در روز است، اما در ماه مبارک رمضان به حرمت این ماه عزیز، همین چند دقیقه را هم در چرت زدن می­گذرونن. البته بخشی از فعالیتها در این ماه افزایش چشمگیری پیدا می­کنه. هنگام برگزاری نماز جماعت ظهر و عصر، تعقیبات نماز و دعای روز چندم ماه مبارک رمضان و دعاهای رنگ و وارنگ دیگه باید به جا بیاد. بعد از نماز، برخی ترجیح میدن همونجا توی نمازخونه که هوای خنکی داره دراز بکشن، و برخی هم هیچ­جا رو مثه صندلی­شون واسه چرت زدن نمی­پسندن. در طول روز کلیه فعالیتهای عادی تعطیل. مطالعه، کار، جابجا کردن اجسام و خلاصه هر عملی که باعث بشه بخشی از توان فرد تحلیل بره (یا در واقع بخشی از غذایی که هنوز از سحر توی معده مونده، هضم بشه). حتی نباید زیر تابش نور آفتاب قرار بگیری. چون گرمه و تشنه­ات میشه. بهرحال چیزی بعد از نماز جماعت طول نمی­کشه که به یُمن ماه مبارک، اداره­ها تعطیل! دوباره خودت رو برسون به خونه و مثه آدمی که کوه کنده، لباسها رو در اورده و نیورده، وِلو شو کف اتاق. یه چرت بزن؛ چشم باز کن؛ نگاهی به ساعت بنداز؛ نه! هنوز مونده تا اذان مغرب؛ دوباره بخواب؛ دوباره چشم باز کن؛ یه نگاه بنداز به ساعت؛ نه! ... و این روند رو اونقدر ادامه بده تا بالاخره آوای ملکوتی «ربنا»ی استاد شجریان تو رو به خودت بیاره. البته قبلش مثنوی افشاری معروف رو می­خونه:

«این دهان بستی دهانی باز شد          تا خورنده لقمه­های راز شد...»

و بعدش هم که «همه­مون از خداییم و به سوی خدا باز می­گردیم» و همون ربنای معروف و بعدش صدای شر شر آب و آبشار و... خلاصه تو هم کلافه که ای بابا! پس کِی می­خوای اذان رو بگی؟ مُردیم از گشنگی. و همین که صدای دیلینگ دالانگ بازار مسگرها قبل از اذان بلند شد، حمله به طرف سفره­ای که از دو ساعت قبل از اذان، تدارک چیدنش رو می­دیدیم. یه آب جوش با نبات، چند تا کله خرما و کمی نمک واسه ثواب، و یه غازی نون و پنیر و سبزی، و یه کاسه سوپ، و یه دیس برنج و خورشت و چند ثانیه زمان تنفس، و دوباره دو تا هلو و یه قاچ خربزه و... . hosha..h . بُپُکی! ای کارد تو اون شیکم صاحاب مرده­ات بخوره! تو که اگه الان بِتِرِکی، همه خونه رو گُه ور میداره! چند ثانیه عقب­نشینی؛ و دوباره حمله به طرف سفره خوراکی. انگار اگه نخوره، غیب میشن. با چشمهایی که شهوت خوردن ازشون می­باره، نمی­دونه از بین این سفره رنگارنگ (که قراره گرسنگی فقرا رو یاد آدم بندازه) کدوم یکی رو انتخاب کنه. این یعنی سیره رسول­الله! دلخوش از اینکه داریم سنت رسول­الله رو به جا میاریم. همونی که روزه سه­روزه می­گرفت. و با شکم گرسنه می­رفت در زمین سنگلاخ، خندق می­کند به این هوا (لطفا برای تداعی کردن صحنه اندازه «این هوا»، دو تا دستاتون رو از  طرفین باز کنید و اگه جنس مخالفی کنارتون ایستاده، نگاه زیر چشمی­ای بهش بندازین، شاید بیاد... العیاذ بالله. ماه رمضونیه هم دست­وردار نیست!). و از شدت گرسنگی، سنگ می­بست به شکمش. حالا ما هم داریم همون کار رو می­کنیم. و اینقدر به خودمون توی این ماه مبارک، گرسنگی می­دیم و با فقرا همدرد میشیم که بعد از ماه رمضان، بلا استثناء نفری چند کبلو چربی دور باسن و شکم اضافه کردیم. و خانمها که «ایش­ش­ش...»! فرم بدن­شون به هم خورده و توی این یک ماه هم کلاس ایروبیک­شون رو تعطیل کرده بودن، دوباره روز از نو و روزی از نو. و آقایون هم که ورزش صبحگاهی در ایام ماه مبارک، کبلو چنده؟، حالا باید بیشتر جون بکنن.

اما نکته دوم؛ اگرچه روزه­داران گرامی با این کار می­خوان با فقرا همدردی کنن، اما روزه­خواران گرامی هم باید با روزه­داران همدردی کنن. با چند تفاوت جزئی. 1- اگرچه روزه­داران به میل خودشون قراره با فقرا همدردی کنن، اما روزه­خواران، این توفیق، اجباری نصیب­شون میشه. 2- اگرچه معلوم شد که روزه­داران چقدر و تا چه اندازه واقعا با فقرا همدردی می­کنن، اما روزه­خواران [حداقل در ملأ عام] واقعا با روزه­داران همدردی می­کنن. این در حالیه که از دلایل روزه گرفتن، غلبه بر هوای نفسه. زمانی هوای نفس معنا داره که شما در برابر نعمات وسوسه بشید. ولی وقتی همه اغذیه­فروشیها در این ماه تعطیله، و کسی هم حق خوردن و آشامیدن در انظار عمومی رو نداره، شما در برابر کدوم وسوسه می­خواهید مقاومت کنید؟ تو اگه به میل و رغبت خودت مثلا قراره روزه بگیری (که البته لزوما معناش با گرسنگی کشیدن یکی نیست)، چیکار به کار دیگران داری که چیزی بخورن یا نخورن؟ آخه به تو چه؟ تو روزه­ات رو بگیر. نمیشه که دیگران رو به زور وادار به همدردی کرد. میشه؟ خب حتما میشه که تا حالا این کار رو می­کردن.

و بالاخره اینکه روزه داری تنها به نخوردن محدود شده و غیبت و دروغ و از همه بدتر، تهمت هامون سر جاش باقی مونده.

به نظرم روزه­داری امروزه دچار «مناسک­گرایی»ای شده که مِرتون (R.Merton) ازش یاد می­کنه. یعنی نتیجه مورد نظر رو وِل کرده، و فقط چسبیده به انجام اعمالی که مستلزم رسیدن به هدفه. اگرچه نحوه انجام این اعمال هم همونطور .....

 

موفق باشید

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:20  توسط آرش  | 

شعری برای تو

 

با سلام

شعری برای تو...

سحرگاهی ترا گفتم که از یادم مشو غافل      

تو گفتی دور شو از من که عاشق نیستم قطعا

...........................................................................................................................

 

صدف سينه من عمري

گهر عشق تو پروردست

كس نداند كه درين خانه

طفل با دايه چه ها كردست

همه ويراني و ويراني

همه خاموشي و خاموشي

سايه افكنده به روزنها

پيچك خشك فراموشي

روزگاري است درين درگاه

بوي مهر تو نه پيچيدست

روزگاري است كه آن فرزند

حال اين دايه نپرسيدست

من و آن تلخي و شيريني

من و ‌آن سايه و روشنها

من و اين ديده اشك آلود

كه بود خيره به روزنها

ياد باد آن شب باراني

كه تو در خانه ما بودي

شبم از روي تو روشن بود

كه تو يك سينه صفا بودي

رعد غريد و تو لرزيدي

رو به آغوش من آوردي

كام ناكام مرا خندان

به يكي بوسه روا كردي

باد هنگامه كنان برخاست

شمع لبخند زنان بنشست

رعد در خنده ما گم شد

برق در سينه شب بشكست

نفس تشنه تبدارم

به نفس هاي تو مي آويخت

خود طبعم به نهان مي سوخت

عطر شعرم به فضا مي ريخت

چشم بر چشم تو مي بستم

دست بر دست تو مي سودم

به تمناي تو مي مردم

به تماشاي تو خوش بودم

چشم بر چشم تو مي بستم

شور و شوقم به سراپا بود

دست بر دست تو مي رفتم

هركجا عشق تو مي فرمود

از لب گرم تو مي چيدم

گل صد برگ تمنا را

در شب چشم تو ميديدم

سحر روشن فردا را

سحر روشن فردا كو

گل صد برگ تمنا كو

اشك و لبخند و تماشا كو

آنهمه قول و غزل ها كو

باز امشب شب باراني است

از هوا سيل بلا ريزد

بر من و عشق غم آويزم

اشك از چشم خدا ريزد

من و اين آتش هستي سوز

تا جهان باقي و جان باقي است

بي تو در گوشه تنهايي

بزم دل باقي و غم ساقي است

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 8:55  توسط آرش  |