همه چیزمان را از ما گرفتند و گفتند بی وطنید...ما را خس و خاشاک خواندند....کشتند و بردند و رفتیم و ماندندو تکه تکه شدن راز وجود ماست که از حقیر ترین ذره هایش آفتاب متولد خواهد شد
به امید آن روز
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
ان گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد،کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای،های های عزا در گلو شکست
آن روز های خوب که دیدیم خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
«با دا» مباد گشت و «مبادا»به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا»درگلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا در گلو شکست
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 21:56  توسط آرش
|
....... اگه در ملأ عام روزهخواری کنی، هشتاد ضربه شلاق میزنن در قمبلت. البته درسته که من یکی شخصا تا حالا اجرای این حکم رو ندیدم، اما نظارت اجتماعی مانع روزهخواری آشکار میشه. یعنی بیشتر روزهخواران گرامی، به خاطر ترس از نگاهها و تذکرات مردم، ترجیح میدن یه سولاخی پیدا کنن واسه کوفت کردن.
اما درباره فلسفه روزهداری و روزهخواری. ظاهرا روزه گرفتن چند تا دلیل داره:
یکی اینکه روزهدار با گرسنگیای که به خودش میده، تلاش میکنه وضعیت فقرا و گرسنگان همیشگی رو درک کنه. و این باعث احساس همدلی و نهایتا یاری به فقرا میشه که امری است n تا بسیار پسندیده و جای بحث نداره. اما روزهداران این دور و زمونه چقدر این همدلی رو درک میکنن؟ صبح سحر بلند میشن و دو پرس برنج با مرغ میخورن و بعدش هم دو تا موز پوست میکنن و یه لیوان شیر و چند تا مغز بادوم و اگه فرصت باشه، کمی قویت و مواد مغذی دیگه و بالاخره تا وسط اذان هم سه-چهار تا لیوان چای میخورن و به هر ترتیب تلاش میکنن تا قبل از اتمام اذان، دست از خوردن بکشن و این میشه آغاز روزه. نماز رو خونده و نخونده، میرن توی رختخواب. و چون به میمنت ماه مبارک، ساعات کار و ادارهها دیرتر شروع میشه، بنابراین بهتر و بیشتر میتونن بخوابن. از خواب بیدار میشن و به هر زحمتی که هست، خودشون رو سر کار میرسونن. و هر چقدر هم دیر سر کار حاضر شده باشن، به حرمت این ماه عزیز، کسی نمیتوته بهشون بگه بالای چشمتون ابرو! و اگرچه در طول ایام عادی سال، متوسط کار مفید کارمند ایرانی بین 17 تا 29 دقیقه در روز است، اما در ماه مبارک رمضان به حرمت این ماه عزیز، همین چند دقیقه را هم در چرت زدن میگذرونن. البته بخشی از فعالیتها در این ماه افزایش چشمگیری پیدا میکنه. هنگام برگزاری نماز جماعت ظهر و عصر، تعقیبات نماز و دعای روز چندم ماه مبارک رمضان و دعاهای رنگ و وارنگ دیگه باید به جا بیاد. بعد از نماز، برخی ترجیح میدن همونجا توی نمازخونه که هوای خنکی داره دراز بکشن، و برخی هم هیچجا رو مثه صندلیشون واسه چرت زدن نمیپسندن. در طول روز کلیه فعالیتهای عادی تعطیل. مطالعه، کار، جابجا کردن اجسام و خلاصه هر عملی که باعث بشه بخشی از توان فرد تحلیل بره (یا در واقع بخشی از غذایی که هنوز از سحر توی معده مونده، هضم بشه). حتی نباید زیر تابش نور آفتاب قرار بگیری. چون گرمه و تشنهات میشه. بهرحال چیزی بعد از نماز جماعت طول نمیکشه که به یُمن ماه مبارک، ادارهها تعطیل! دوباره خودت رو برسون به خونه و مثه آدمی که کوه کنده، لباسها رو در اورده و نیورده، وِلو شو کف اتاق. یه چرت بزن؛ چشم باز کن؛ نگاهی به ساعت بنداز؛ نه! هنوز مونده تا اذان مغرب؛ دوباره بخواب؛ دوباره چشم باز کن؛ یه نگاه بنداز به ساعت؛ نه! ... و این روند رو اونقدر ادامه بده تا بالاخره آوای ملکوتی «ربنا»ی استاد شجریان تو رو به خودت بیاره. البته قبلش مثنوی افشاری معروف رو میخونه:
«این دهان بستی دهانی باز شد تا خورنده لقمههای راز شد...»
و بعدش هم که «همهمون از خداییم و به سوی خدا باز میگردیم» و همون ربنای معروف و بعدش صدای شر شر آب و آبشار و... خلاصه تو هم کلافه که ای بابا! پس کِی میخوای اذان رو بگی؟ مُردیم از گشنگی. و همین که صدای دیلینگ دالانگ بازار مسگرها قبل از اذان بلند شد، حمله به طرف سفرهای که از دو ساعت قبل از اذان، تدارک چیدنش رو میدیدیم. یه آب جوش با نبات، چند تا کله خرما و کمی نمک واسه ثواب، و یه غازی نون و پنیر و سبزی، و یه کاسه سوپ، و یه دیس برنج و خورشت و چند ثانیه زمان تنفس، و دوباره دو تا هلو و یه قاچ خربزه و... . hosha..h . بُپُکی! ای کارد تو اون شیکم صاحاب مردهات بخوره! تو که اگه الان بِتِرِکی، همه خونه رو گُه ور میداره! چند ثانیه عقبنشینی؛ و دوباره حمله به طرف سفره خوراکی. انگار اگه نخوره، غیب میشن. با چشمهایی که شهوت خوردن ازشون میباره، نمیدونه از بین این سفره رنگارنگ (که قراره گرسنگی فقرا رو یاد آدم بندازه) کدوم یکی رو انتخاب کنه. این یعنی سیره رسولالله! دلخوش از اینکه داریم سنت رسولالله رو به جا میاریم. همونی که روزه سهروزه میگرفت. و با شکم گرسنه میرفت در زمین سنگلاخ، خندق میکند به این هوا (لطفا برای تداعی کردن صحنه اندازه «این هوا»، دو تا دستاتون رو از طرفین باز کنید و اگه جنس مخالفی کنارتون ایستاده، نگاه زیر چشمیای بهش بندازین، شاید بیاد... العیاذ بالله. ماه رمضونیه هم دستوردار نیست!). و از شدت گرسنگی، سنگ میبست به شکمش. حالا ما هم داریم همون کار رو میکنیم. و اینقدر به خودمون توی این ماه مبارک، گرسنگی میدیم و با فقرا همدرد میشیم که بعد از ماه رمضان، بلا استثناء نفری چند کبلو چربی دور باسن و شکم اضافه کردیم. و خانمها که «ایششش...»! فرم بدنشون به هم خورده و توی این یک ماه هم کلاس ایروبیکشون رو تعطیل کرده بودن، دوباره روز از نو و روزی از نو. و آقایون هم که ورزش صبحگاهی در ایام ماه مبارک، کبلو چنده؟، حالا باید بیشتر جون بکنن.
اما نکته دوم؛ اگرچه روزهداران گرامی با این کار میخوان با فقرا همدردی کنن، اما روزهخواران گرامی هم باید با روزهداران همدردی کنن. با چند تفاوت جزئی. 1- اگرچه روزهداران به میل خودشون قراره با فقرا همدردی کنن، اما روزهخواران، این توفیق، اجباری نصیبشون میشه. 2- اگرچه معلوم شد که روزهداران چقدر و تا چه اندازه واقعا با فقرا همدردی میکنن، اما روزهخواران [حداقل در ملأ عام] واقعا با روزهداران همدردی میکنن. این در حالیه که از دلایل روزه گرفتن، غلبه بر هوای نفسه. زمانی هوای نفس معنا داره که شما در برابر نعمات وسوسه بشید. ولی وقتی همه اغذیهفروشیها در این ماه تعطیله، و کسی هم حق خوردن و آشامیدن در انظار عمومی رو نداره، شما در برابر کدوم وسوسه میخواهید مقاومت کنید؟ تو اگه به میل و رغبت خودت مثلا قراره روزه بگیری (که البته لزوما معناش با گرسنگی کشیدن یکی نیست)، چیکار به کار دیگران داری که چیزی بخورن یا نخورن؟ آخه به تو چه؟ تو روزهات رو بگیر. نمیشه که دیگران رو به زور وادار به همدردی کرد. میشه؟ خب حتما میشه که تا حالا این کار رو میکردن.
و بالاخره اینکه روزه داری تنها به نخوردن محدود شده و غیبت و دروغ و از همه بدتر، تهمت هامون سر جاش باقی مونده.
به نظرم روزهداری امروزه دچار «مناسکگرایی»ای شده که مِرتون (R.Merton) ازش یاد میکنه. یعنی نتیجه مورد نظر رو وِل کرده، و فقط چسبیده به انجام اعمالی که مستلزم رسیدن به هدفه. اگرچه نحوه انجام این اعمال هم همونطور .....
موفق باشید
نظر یادتون نره
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 10:20  توسط آرش
|